من و تو  شب ها را

اگر روشن نکنیم .......

نگاهی به مجموعه اشعار "مادر"

از کورش همه خانی

تولد   1350

ایرج عبادی

بعد از مجموعه اشعار زیر از کورش همه خانی

شاعر خوب کرمانشاهی :

*. سراغ من را از سکوت بگیر

*. سکوت با نگاه شما فرو می ریزد

*. قناری از پلک های تو می ریزد

*. دهانم پنجره ی دنیاست

*. یک لخته تنفس من

*. گزیده اشعار : باران با علامت تعجب !

*. با او کنا ر آمدم ، مزدک و کورش همه خانی

*. معجزه در اشارت انگشت

*. گزیده ی اشعار در یک CD با صدای شاعر

و اکنون هم چاپ کتاب شعر" مادر"

کورش همه خانی شاعر است، توانا هم ، با احساسی دلنشین.برشی از عشق و انسان را توامان در ساختار زبانی سرکشیده از درون کلماتی که جانشینی و هم نشینی را خوب می دانند،رها می کند. که کمپوزسیونی تازه را در التهاب لحظه های نا باور می ریزد.گاهی اشعاری یکدست و گاه درون خود را در کلمات می پاشد ، تا ترا بخویش آرد.که بقول خودش ،" رسالت شاعر ، تغییر جهان نیست بلکه فریاد انسانیست که می گوید: من هستم ، تا برایت بسرایم ، تا بدانی میشوددل به  دوست سپرد و مهر بانی را آموخت. آری در شعر" اتفاقی می افتدکه می تواند اتفاقی شود "که جمعی هنوزفکر می کنند که " انگار اتفاقی نیفتاده است"مقدمه ی اشعار "مادر" با هیجانی وصف نشدنی از نوستالوژی دیروز شاعر وخاطرات عاطفه مادریست که می تواند"تاج سر آفرینش باشد " که این مادر به تعبیری هم بوجود آورنده ی شاعر ، و هم مادروطن یعنی سر زمینی که شاعر و هزاران انسان دیگر را به ارتفاع شکفتن کشیده است.جایی که شاعر آرزوی دیدارش راازفاصله های آنسوی دریاها دارد.یعنی کسی که شاعر " افسر الملوک" شعرش خطابش می کند.در چشم توپر می شود و بال نگاهت پرواز را .....کورش در انحنای اشعارش ، شعر مدرن را می طلبد هر چند گاه دستی به سر و روی اشعار تاحدی پست مدرن هم می کشد.نه تا آنجا که درد ها را بزک کلما تی رهاتر از شعر سازد.او از یاد و دیار غافل نیست و شعررا بسراپرده ی درونی ملتهب سوق می دهد! هر چند که از برون الهام می گیرد .در انتها خودش تنها خواننده ی شعرهایش نیست و" نه تنها یک نفر در جذبه خیال پرواز شاعر" برای گواهی بر شاعر بودن " کورش که ، بسیاران را فرا میخواند تا همراهیش کنند. تجربه شاعر خصوصی و فردیست و گاه درک خواص را می طلبدتا او را بنویسند.همه خانی زور نمیزند تا بسراید.راحت آغاز می کند و جایی که انتظارش را نداری ،قطار واژگان به انتها می رسد و ترا در ایستگاهی ناشناس و گاه آشنا پیاده می کند.

بیت ها

سرانجام

بی آغاز

کلمه ، کلمه

 رژه می روند

تودر پایان ایستاده ای

یا

باغی در چشمت

منقاری سبز

        در صدای من....

اشعار کورش خطابی و شاعرانه در تغزلی نمادین می نشیند. او ار من " کانتی فاصله می گیرد " تا به من تو برسد. که تمامی تلاش انسان برای رسیدن به ما ، یعنی عشق است و یکی شدن. شاعر گاهی صدای کاریکلماتوری می شود که دریک صحفه  بیتی را می کارد که به شعار ی یا نصیحتی ساده نزدیک می شود که اگر هم نباشد به مجموعه اشعارش صدمه ای نخواهد زد. که می تواند از پرواز خیالش بکاهد. این روزها دورغ حرف صمیمی انسانهاست

یا

دشمن ها

دشمن را تنها نمی گدارند

دوستان اما ،

دوست را تنها می گذارند

یا

آنقدر ها دل مبند

که یک روز دل می کنی !

کورش از پشت آلاچیق های هیچستان سهراب، صدایش شنیده نمی شود بلکه پشت دیوار های پاییز دوری و دروغ آدم های نشسته  در قدرت وطن حصار های بلند را می بیند که غم گرسنگان هم دارد. که اگر از کوچه پس کوچه های خدا و کفر و عرفان ، دین و مدهب می گذرد : قبله عشق است  جایی یا کویی بالاتر از تمامی باور های انسانی که منهم در این پرواز بااو همداستانم !  ساختار شعری کورش در موجی از سوژه ها ، که چگونگی رویداد ابژه ها را می گردانند ، سیال و نا استا می گردند. دال در آغوش مدلول رمز و راز های تجربه های شاعر را به جلوه می کشد. یعنی چیزی که او " بازی های زبانی" می نامدش که هر چه هست هنر ، کار کرشمه ی زبان است.

به حرمت این نم نمک 

شوری می چکد

بر گونه ام نم نم :

که باران یا اشک در سیلانی دلنشین ، از حرمت احساس شاعر به روی گونه می لغزد. و گونه در اینجا شور آفرین می شود

وقتی می چکد :

"این نم نم " که این نم نم می تواند در گستر دگی فرا متنی  معناهایی دیگر را برایما ن در ذهن بکارد.  باران نه ، ریختن می در جام هستی بخش از دست ساقی نه ، که گردش خونی در رگ های انسان منتظری باشد ، که سرخی بی تابی چشم براه بودن را با شوق دیدار در هم می آمیزد ، تا گونه هایش از حسرت سالها ، شور وصل را تجربه نماید و سرخی عاتفه و احساس را بشارت دیدار دهد.  که این سرخی رقص آتش درون شاعر است که می خواهد با عشق اهوراگونه ، روی زردی بابک را در سرخی شعله های دور از وطن از صورت و گونه خود  یا دوست بشوید!  و به تعبیری زندگی و اطراف وطن در آتش دوزخ   نشسته اش را صیقل دید.

مجموعه اشعار" مادر" محصول چاپ 1386 است .  در 1100 نسخه و در چاپخانه : نشر افست گرافیک  چاپش تولد یافته است  با طرحی از شاعر و محسمه ای از مادر و فرزندی که کمی کلاسیک می نماید!  آخر کتاب هم مصاجبه شاعر را با رضا ریاحی به انتها برده است. که خواندنی ست.

بیا به دور ما

یا ما را ببر به دور خود

دور بزنیم

یا بریم از یاد

یا برویم در خود.

یا

من و تو شب ها را  

اگر روشن نکینم

ستاره ها

 آسمان

 را از اینجا می برند

و دست هامان

به انار نمی رسد

کورش می داند :

" مجنون که می شوی

لیلی یت را می برند " 

که جامعه گاه بیرحم می نماید و انسانهایی بد خواه در کمین شکار آرزوهای انسان.عنصر شعر در هم آغوشی ساختار کلمات همه خوانی رقصی دلنشن را به نمایش می گذارد.

بی خیال زده ام به خنده ات

وقتی بوسه هایت

روی صورت نتراشیده ام صدا می داد. دنیای کورش دنیای کوه ودشت و آسمان و آب نیست که در دنیای امروز عبور کرده است. وگاه هم در حوضی از تن ساختار شکنی آب تنی می کند.  مانند دریدا به دکانستراکشن و به قول بارت به چند لایه بودن معنا دل می بندد.

 " ننوشیده امت – می چکیدنم و .....

یا

از پشت قاب

دستم به صورتش:

 سرخ

دستم از قاب

بیرون از صورت اش :

 سیب

به راستی چند معنا در صورت و سرخ و سیب نهفته است! و کلمات " پیچ وتابی می خورد از لکنت بغض کلمه می چکد: بدرود "

او اهل اهلی شدن نیست ! و می خواهد مانند دکتر هوشنگ شفا در شعر " یاغیش " یاغیگری کند.

و می پرسد : " اهل کدام عاقبتم ؟ " کورش پر کار است و نویسا !

چنین باد و چنین بادا!  که می داند خطاط به سه گونه خط نوشتی :   که کورش خط را به گونه ای می نویسد  که هیچ خطاطی را یاری هما آوردی با آن نیست و این خط   نا میرای عشق در وجود او و در وجود ما و در وجود تمامی عاشقان شعر و کلمه و ترانه حضورش سبز باد.



 

1- جملات داخل گیومه ها ار خود شاعر است.